چرا خدا موفقیت را در فقط در مال اندوزی و... نمی داند و ...

سؤال کرم عشیرت و شرف اهل از نعمتها هست یا نه؟

جواب هست. و براى آن پیغامبر- علیه السلام- فرمود: الائمّة من قریش. و براى آن پیغامبر- علیه السلام- از کریم‏تر اصلى بود در نسب آدم (ع). و براى آن گفت: تخیّروا لنطفکم، اى، برگزینید براى نطفه‏هاى خود. و گفت: ایّاکم و خضراء الدّمن، اى، بپرهیزید از سبزه پارگین.

گفتند: سبزه پارگین چه باشد؟ گفت: المرأة الحسناء فی المنبت السّوء، اى، زنى خوب از اصلى بد. پس این نیز از نعمتهاست. و بدین آن نمى‏خواهیم که به ظالمان و ارباب دنیا انتساب کند، بل به شجره پیغامبر و عالمان و پارسایان و نیک مردان که به علم و عمل آراسته باشند.

سؤال فایده فضیلتهاى جسم چیست؟

جواب پوشیده نیست که به صحت و قوّت و درازى عمر حاجت ماسّه است. چه علم و عمل جز بدان تمام نشود. و براى آن پیغامبر- علیه السلام- گفت: افضل السعادات طول العمر فی طاعة الله، اى، فاضل‏تر سعادتها درازى عمر است در طاعت خداى. و جمال است از جمله آن که آن را حقیر دارند و گویند: بسنده است که تن بسلامت باشد از بیماریهایى که از قصد خیرات مشغول کند. و لعمرى جمال اندک فایده است، و لیکن هم از خیرات است. اما در دنیا نفع آن پوشیده نیست، و اما در آخرت از دو وجه است:

یکى آن که زشت نکوهیده باشد و طبعها از وى نفور، و حاجتهاى خوبروى به اجابت نزدیک‏تر بود و جاه او در دلها واسعتر. پس چنانستى که وى را از این وجه جناحى است که به مقصود رساند، چون مال و جاه، چه آن نوعى قدرت است، چه در خوبرویى حاجتها روا شود که زشت روى را نشود. و هر چه بر قضاهاى حاجت دنیا معین است بر آخرت به واسطه آن معین باشد.

دوم آن که جمال در اکثر بر فضیلت نفس دلالت کند، زیرا که چون اشراق نور نفس تمام [133] شود به تن رسد. پس منظر و مخبر بسیار بود که متلازم باشند. و براى آن اصحاب فراست در شناخت مکارم نفس بر هیئت تن اعتماد کردند و گفتند که روى و چشم آینه باطن است. و همچنین اثر خشم و شادى و غم در او ظاهر شود. و گفته‏اند: طلاقة الوجه عنوان ما فی النّفس، اى، گشادگى روى عنوان آن چیز است که در نفس است. و گفته‏اند که در زمین هیچ زشتى نیست که نه روى او خوب‏تر چیزى است که در اوست. و مأمون لشکرى عرض خواست، مردى زشت در نظر وى آمد، و چون با وى سخن گفت، وى را الکن یافت، بفرمود تا نام وى از دیوان ساقط کردند، و

                        ترجمه‏احیاءعلوم‏الدین، جلد4، ص: 182

گفت: اشراق روح بر ظاهر صباحت«219» باشد و بر باطن فصاحت، و این را نه ظاهر است و نه باطن.

پیغامبر- علیه السلام- گفت: اطلبوا الخیر عند حسان الوجوه، یعنی، خوبی و نیکویى را نزدیک خوبرویان بیابید. و عمر- علیه ما علیه- گفت: چون رسولى فرستید نیکو روى و نیکو نام طلبید. و فقها گفتند: چون درجات نماز کنندگان متساوى باشد، خوبروى‏تر ایشان به امامت اولى بود. و حق تعالى بدان منت نهاد و گفت: وَ زادَهُ بَسْطَةً فی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ.«220» و به جمال آن نمى‏خواهیم که محرک شهوت باشد، چه آن انوثت«221» است، و بدان بلندى قامت مى‏خواهیم بر استقامت، به اعتدال در گوشت و تناسب عضوها و تناصف«222» خلقت روى، چنانکه طبع را از نگریستن آن نفرت نباشد.

سؤال مال و جاه و نسب و اهل و فرزند را در نعمتها داخل کردى و خداى- عز و جل- و پیغامبر او- علیه السلام- و علما مال و جاه را نکوهیده‏اند. حق تعالى گفت: إِنَّ من أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ،«223» اى، بدرستى که از زنان و فرزندان شما شما را دشمنان‏اند، اى از طاعت و ترک معصیت باز دارند.و خداى تعالى گفت: إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ،«224» اى، بدرستى که مالها و فرزندان شما جز فتنه نیست. و على- رضى الله عنه- گفت در نکوهیدن نسب: النّاس أبناء ما یحسنون و قیمة کلّ امرئ ما یحسنه، اى، مردمان فرزندان آن چیزند که نیکو دانند، و قیمت هر مردى آن چیز است که نیکو داند. و گفته‏اند که مرد به نفس خود باشد نه به پدر.

پس چگونه نعمت باشد با آن چه نکوهیده شرع است؟

جواب بدان که کسى که علم از لفظهاى منقول مؤوّل«225» و عمومهاى بخصوص«226» گیرد، گمراهى بر او غالب‏تر باشد تا کارها را چنانکه هست به نور خداى در نیابد. پس نقل را حمل کند بر آن چه وى را ظاهر شده است گاهى به تأویل و گاهى به تخصیص. پس این نعمتها معین است بر کار آخرت که آن را منکر نتوان شد، الاّ آن است که در آن فتنه‏ها و بیمهاست. و مثال مال مثال مار است که در او تریاق نافع و زهر مهلک است، پس اگر آن را معزّمى«227» یابد که از زهر آن احتراز داند کرد و تریاق از آن بیرون تواند آورد، نعمت باشد، و اگر روستایى نادان یابد، هلاک و بلا بود. و چون دریاست که در او أصناف جواهر و لآلى است، پس اگر در دریا کسى خوض کند که آشنا«228» و غواصى و طریق احتراز از مهلکات دریا داند، او را نعمت باشد، و اگر ناداننده آن خوض کند،

هلاک گردد. و براى آن حق تعالى مال را بستوده است و خیر خوانده. و پیغامبر- علیه السلام- او را بستوده و گفته: نعم العون على تقوى الله المال، یعنی، نیکو یارى است بر تقوای خداى مال. و همچنین بارى تعالى جاه و عزت را بستوده است، چه بر پیغامبر خود- علیه السلام- منت [143] نهاده است بدانچه وى را بر همه دینها غالب کرد و در دل خلق دوست گردانید، و مراد از جاه آن است.

و لیکن ستایش مال و جاه اندک‏تر آمده است، و نکوهش بسیار. و نکوهش ریا نکوهش جاه است، چه مقصود ریا استمالت دلهاست و معنى جاه ملک دلهاست. و بسیارى نکوهش و اندکى ستایش بدان است که بیشتر مردمان افسون زهر مال و طریق غواصى در دریاى جاه ندانند، پس ترسانیدن ایشان واجب است، چه به زهر مال هلاک شوند پیش از آن چه به تریاق رسند، و نهنگ دریاى جاه ایشان را هلاک کند پیش از آن که به جواهر رسند. و اگر در عین خود به اضافت همگنان نکوهیده بودندى، صورت نبستى که ملک با نبوت ضم شدى، چنانکه پیغامبر ما را- علیه السلام- بود. و همچنین توانگرى با آن نپیوستى چنانکه سلیمان- علیه السلام- را بود.

چه همه مردمان کودکان‏اند، و مالها ماران، و پیغامبران و عارفان معزّمانند. و کودک را زیان دارد چیزى که معزّم را زیان ندارد. آرى، اگر معزّم را فرزندى باشد که بقا و حفظ او خواهد، و مارى یابد و داند که اگر براى تریاق بگیرد فرزند بدو اقتدا کند و براى بازى بگیرد و هلاک شود، پس او را در تریاق غرضى باشد و در حفظ فرزند غرضى. پس بر او واجب شود که غرض تریاق به غرض حفظ فرزند بسنجد، پس اگر او از تریاق صبر تواند و ضررش بدان بسیار نباشد، و اگر مار را بگیرد فرزند هم بگیرد و ضرر او به هلاک فرزند بسیار شود، واجب باشد بر او که از مار بگریزد، و کودک را گریختن فرماید و صورت آن را در چشم او زشت گرداند، و تعریف کند که زهر آن کشنده است که هیچ کس از آن نرهد، و حدیث آن چه در او تریاق است و منفعتى دارد اصلا با وى نگوید، چه بسیار باشد که آن وى را بفریبد و بى تمام معرفت بر آن اقدام نماید. و همچنین غواص اگر داند که چون پیش فرزند غواصى کند فرزند او را متابعت نماید و هلاک شود، واجب بود که او را از ساحل دریا و رود بترساند، و اگر به مجرد زجر«227» باز نباشد بدانچه پدر را بیند که گرد ساحل مى‏گردد، واجب باشد که از ساحل دور شود و نزدیک آن نرود.

پس همچنین امت در حجر2»

 پیغامبران چون کودکان نادان‏اند. و براى آن پیغامبر- علیه السلام- گفت: انّما انا لکم مثل الوالد لولده، اى، من شما را چون پدرم فرزند خود را. و گفت: انّکم تتهافتون على النّار تهافت الفراش و انا آخذ بحجزکم، اى، بدرستى که شما بر آتش‏

                     

مى‏افتید چنانکه پروانه و من بندگاه ازارهاى شما گرفته‏ام. و حظ بیشتر ایشان در حفظ فرزندان ایشان بود از مهالک، چه ایشان را جز براى آن نفرستاده بودند. و در مال حظى نداشتند، مگر بر اندازه چیزى که قوت و جامه به آن بخرند. پس لا جرم بر قدر قوت اقتصار نمودند و فاضل را نگاه نداشتند، بلکه نفقة کردند، چه نفقة کردن تریاق است، و نگاه داشتن زهر. و اگر در کسب مال بر مردمان گشاده شود و در آن ترغیب رود، هر آینه به زهر نگاه داشتن مایل شوند، و از تریاق نفقة کردن روى بگردانند. پس بدین واسطه در تقبیح مال مبالغت رفت.

و مراد به تقبیح نگاه داشتن آن است، و حرص بر آن، و بسیار جمع کردن، و در نعمت توسّع نمودن بدانچه سوى دنیا و لذتهاى آن میل واجب کند. و اما به قدر کفایت گرفتن، و فاضل در خیرات صرف کردن نکوهیده نیست. و حق هر مسافرى آن باشد که در سفر جز به اندازه توشه برندارد، چون عزمش مصمم باشد که بدان مخصوص بود«229».

اما اگر نفسى [135] مسامحت نماید به طعام دادن و فراخ گردانیدن توشه بر رفیقان، در بسیار برداشتن باکى نباشد. و قول پیغامبر- علیه الصلاة و السلام: لیکن بلاغ أحدکم من الدّنیا کزاد الرّاکب، اى، باید که بلغه«230» یکى از شما از دنیا چون توشه اشتر سوار باشد، معنیش آن است که براى خاصه نفس خود را. و الا از جمله راویان این حدیث و کار کنندگان بر آن، کس بود که صد هزار درم در یک موضع برداشتى و هم در آن موضع آن را تفرقه کردى و حبّه‏اى از آن نگاه نداشتى، و چون پیغامبر- صلى الله علیه و سلم- گفت: توانگران و ثروتمندان در بهشت بسختى روند، عبد الرحمن بن عوف از وى دستورى خواست که از کل آن چه دارد بیرون آید، و پیغامبر- علیه السلام- او را دستورى فرمود، پس جبرئیل- علیه السلام- فرود آمد و گفت: بفرماى او را تا مسکین را طعام دهد و برهنه را بپوشاند و میهمان را دعوت کند.

پس نعمتهاى دنیا مشوب است، درد آن به دارو و سود آن به زیان، و مرجوّ آن به مخوف آمیخته است. پس هر که به بصیرت و کمال معرفت خود واثق باشد، او را روا که بدان نزدیک شود، با آن چه از درد آن احتراز کند و داروى آن بیرون آرد. و الا از آن دور باید بود و از موضع خطر بباید گریخت، چه در حق ایشان هیچ چیزى برابر سلامت نباشد، و ایشان همه خلق‏اند مگر کسى که حق تعالى او را نگاه داشته است و راه نموده.

سؤال معنى نعمتهاى توفیقی که رجوع آن به هدایت و رشد و تسدید و تأیید است چیست؟

جواب بدان که از توفیق هیچ کس بی نیاز نیست. و آن عبارت است از تألیف و تلفیق میان اراده بنده و میان قضا و قدر و اراده خداى. و این خیر و شر و سعادت و شقاوت را شامل باشد، و لیکن بهجریان عادت عرف مخصوص شده است به چیزى که از قضا و قدر خداى موافق سعادت باشد

 

/ 0 نظر / 13 بازدید