جستاری درباره موفقیت

جستاری درباره موفقیت

موفقیت، از مادّه «وفق» و «وفاق» و به معنای سازگاری، انطباق و همراهی است. انسانی را موفق می گویند که توانسته باشد بین تلاش ها و اهدافش سازگاری و انطباق ایجاد کند و سعی و کوشش خود را قرین و همراه اهداف خویش قرار دهد. به عبارت دیگر، انسان به هدف رسیده را انسان موفّق می گویند. اهداف انسان، متنوع و از سطوح و مراتب متعددی برخوردار است. بنابراین، موفقیت یک تعریف ندارد؛ بلکه هر فرد، بسته به این که هدف او چه باشد، تعریف خاصی از آن به دست می آورد: هدفی شخصی برای خود در نظر گرفته باشد یا اجتماعی، هدف خلقت را بشناسد یا خیر، راه رسیدن به کمال انسانی را بداند یا نداند و... حتّی نسبت به یک فرد، در تمام مراحل عمر، موفقیت معنای ثابتی ندارد؛ بلکه بستگی دارد به این که فرد در چه مرحله ای از زندگی خود و به چه شکلی زندگی کند: کودک باشد یا بزرگ سال، زن باشد یا مرد، دارای رتبه اجتماعی بالایی باشد یا پایین، تحصیلکرده باشد یا بی سواد، شاغل باشد یا بی کار، مجرد باشد یا متأهّل، شهری باشد یا روستایی و...

موفقیت برای یک زن - از آن جهت که زن است -، در این است که بتواند مادر خوبی برای فرزندش باشد و به شکل شایسته ای آنها را تربیت کند، همسر خوبی باشد و بتواند کانون خانواده را گرم نگه دارد؛ ولی موفقیت برای یک مرد - از آن جهت که مرد است -، این است که بتواند خانواده را به خوبی اداره کند، پدری مهربان و شایسته برای فرزندان و شوهری باوقار و متین برای همسر خود باشد، شأن اجتماعی درخوری را برای خانواده فراهم کند و نیازهای معیشتی آنها را برآورده سازد.

ولی موفقیت برای هر دو دسته از آن جهت که انسان اند، این است که هدف خلقت و هستی و خالق هستی را بشناسند، جایگاه خود را در هستی بدانند و وظایف خود نسبت به خالق، طبیعت و سایرین را شناسایی کرده، به آنها عمل کنند.

موفقیت برای یک نوزاد، در این است که بتواند خوب تغذیه کند و مادر را از گرسنگی و نیاز خود به نظافت باخبر کند، محبت دیگران را به خود جلب کند و به آنها پاسخ گوید و دنیای اطراف خود را تجربه کند؛ ولی موفقیت، برای یک نوجوان، معنای متفاوتی دارد. او هنگامی موفق است که بتواند در درس های خود موفق باشد، روابط اجتماعی مناسبی با دیگران برقرار کند، دوست پیدا کند و به دوستی های خود، عمق و دوام و تعالی ببخشد و آمادگی های لازم برای ورود به مراحل بعدی زندگی را فراهم کند؛ همچنین تفکر، محبت کردن، سپاسگزار بودن، عشق و تنفّر، استقلال، خودباوری و اعتماد به نفس، تلاش سازنده، مفید بودن، از خودگذشتگی و بخشیدن، آداب هم نشینی و رفاقت، احترام به اصول انسانی و قوانین اجتماعی، وطن دوستی و هویت ملّی، تدیّن و هویت دینی، شرافت و هویت انسانی و... را بشناسد، یاد بگیرد، تمرین کند و خود را به آنها آراسته گرداند.

و به همین منوال، نسبت به جوان و بزرگ سال و افراد دیگر با مختصّات شخصی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت، موفقیت، معنای خاص خود را دارد.

بنابراین، مفهوم موفقیت دارای مراتبی است که از کم ترین رتبه، یعنی موفقیت در احساس و تجربه دنیای بیرونی برای نوزاد، شروع می شود و با موفقیت در زمینه های علمی، شغلی و اجتماعی ادامه می یابد و به موفقیت کامل و جامع در زمینه های مادی و معنوی، جسمانی و روحانی و دنیوی و اخروی ختم می شود.

از زاویه ای دیگر، انسان دارای دو دسته اهداف است: اهداف مادی و دنیوی، اهداف غیر مادی و معنوی. رسیدن به اهدافی مثل پول و ثروت، شغل، مقام و قدرت اجتماعی یا سیاسی و... مستلزم موفقیت های مادی و دنیوی است و رسیدن به اهدافی چون صفات و فضایل اخلاقی، قدرت و نفوذ معنوی، بصیرت دینی، توانمندی روحی و معنوی، کمالات شخصیتی و... مستلزم موفقیت غیر مادی است. ناگفته پیداست که به لحاظ برتری و تقدّم غیر ماده بر ماده، آخرت بر دنیا و معنویت بر مادیت، اهداف دسته دوم و موفقیت در نیل به این اهداف نیز از رتبه و جایگاه بالاتری برخوردارند.

در روان شناسی جدید، به خصوص در روان شناسی سازمانی و مدیریت، بحث از موفقیت و کامیابی عمدتاً از موفقیت مادی و دنیوی سردرمی آورد. جُردن (1)

می گوید: در دنیای ما، کمال واقعی، درست زندگی کردن است... منظور از درست زندگی کردن این است که افراد بتوانند برای نیل به دستاوردهای ارزشمند از طریق درک رهبری اصول مدار، قابلیت عمل خود را بالا ببرند.(2)

اگرچه در کلمات آنان صحبت از کمال نیز می شود ولی مراد آنان عمدتاً معطوف به کمال، در حوزه امور مادی و زندگی دنیوی است.

در این زمینه، تورا(3)

می گوید: «این حقیقت که انسان قادر است با تلاش های آگاهانه، زندگی خود را ارتقا بخشد، حقیقتی دل گرم کننده و جرئت آفرین است».

ارتقای زندگی در این عبارت - همچنان که جردن به آن تصریح می کند - ، به این است که فرد بر محیط و طبیعت، مسلّط شود.(4)

بلانکارد(5)

نیز در این زمینه می گوید: «در اجتماع پر تنش، پرشتاب و پر رقابت امروزی... انسان های متمدن، برای تأمین زندگی آتی، خود را به هر آب و آتشی می زنند تا خروش بیشتری داشته باشند، پست های بالاتری را احراز کنند و خلاصه، پلّکان های موفقیت را یکی پس از دیگری، درنوردند».(6)

ملاحظه می شود که موفقیت، به دستیابی به فروش بیشتر، احراز رتبه های بالاتر و بهره مندی از مظاهر حیات مادی تفسیر می شود.

البته گاهی نیز صحبت از موفقیت همه جانبه می شود؛(7)

ولی این چیزی غیر از موفقیت جامع است. مواردی که در موفقیت همه جانبه مدّ نظرند عبارت اند از: پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، شغلی و علمی، و پیشرفت در روابط با دیگران.

بعد از روشن شدن مفهوم موفقیت و تقسیمات مربوط به آن، عوامل و موانع موفقیت را به طور اختصار مورد بررسی قرار می دهیم.

عوامل موفقیت

در یک تقسیم بندی کلی، عوامل موفقیت را می توان به دو دسته تقسیم کرد: عوامل درونی و بیرونی.

در عوامل درونی، مهم ترین نقش را عوامل شخصیتی بر عهده دارند و در عوامل بیرونی، محیط (مثل خانواده، دوستان و فرهنگ عمومی جامعه، وضعیت اجتماعی - اقتصادی - سیاسی). به نظر نگارنده، نقش عوامل درونی و شخصیتی در رسیدن به موفقیت و کامیابی، بسیار با اهمیت و اساسی است و می توان ادعا کرد که در این زمینه، حرف اول با این دسته از عوامل است و عوامل بیرونی و محیطی، بیشتر نقش تسهیل کننده و زمینه سازی را به عهده دارند.

عوامل درونی (شخصیتی):

عده ای از نویسندگان تصریح می کنند که برای رسیدن به یک زندگی کامیاب، باید به بازسازی کامل شخصیت و افزایش توان روحی پرداخت و آن را بر پایه ای محکم و استوار بنا کرد. تنها با پرورش قدرت روانی افراد است که می توان کمال فردی آنها را آشکار ساخت. منظور از کمال فردی، رسیدن به احساس تعادل، آرامش و رضایت خاطر و داشتن ارتباطاتی مثبت با محیط و دیگران است.

کاوی، در کتاب خویش - که قبلاً بدان اشاره شد -، از «هفت منش شخصیتی» نام می برد که می تواند به «هفت گام به سوی کامیابی» و موفقیت تبدیل شود. این هفت عامل عبارت اند از:

1 - اثر گذار بودن:(8)

این اصطلاح از «فرانکل»(9)

به ما رسیده است و به این معنا است که «افراد انسانی، برای زندگی خود قبول مسئولیت کنند». واژه مسئولیت، مفهوم قدرتِ انتخاب پاسخ را در خود دارد. انسان های اثرگذار، انسان هایی مسئول اند. آنها شرایط و محیط را سرزنش نمی کنند و آنها را به تنهایی، مسبب رفتارهای خود نمی دانند. رفتار و اعمال آنها ناشی از انتخاب آزادانه و آگاهانه خود آنهاست. بر اساس ارزش ها، احساساتشان را شکل می دهند و با اراده، تقدیر خود را می سازند.

انسان، طبیعتاً اثرگذار است و برده و اسیر دست بسته محیط نیست. اگر احساس تابعیت از محیط در کسی هست، مربوط به قصور و ناتوانی خود اوست که چنین خواسته و اجازه داده تا محیط بر او سلطه و غلبه داشته باشد. چنین فردی، حالتی انفعالی و واکنشی به خود می گیرد و محیط، بر او اثر می گذارد نه او بر محیط.

امّا انسان های اثرگذار، اعمال و رفتارشان بر اساس اراده و ارزش های خودشان است. البته این بدان معنا نیست که آنان با محیطشان رابطه ندارند و محیط بر آنها اثر نمی گذارد؛ بلکه در رابطه متقابل انسان اثرگذار با محیط،

هم اوست که دست بالا را دارد و به محیط شکل می بخشد. بر این اساس، این سخن حکیمانه مشهور شده است که: «هیچ کس نمی تواند شما را آزرده سازد، مگر آن که شما خود چنین اجازه ای را به او داده باشید». بنابراین، باید ابتکار عمل را به دست گرفت. ابتکار عمل داشتن به مفهوم زور گفتن، آمرانه عمل کردن و پرخاشگر بودن نیست؛ بلکه به معنای شناختن مسئولیت و در جهت آن گام برداشتن و عمل کردن به آن است.

2 - توجه به عاقبت کار، قبل از شروع آن. عاقبت اندیشی و تدبیر، موجب می شود که ما با سیستم هدایت درونی خود، تماس برقرار کنیم. اگر ما تصویری ذهنی از آخر زندگی و عاقبت کارهایمان داشته باشیم، می توانیم با بررسی هر بخش از زندگی و رفتارهای خود در امروز، فردا، هفته آینده و... مشخص کنیم که چه چیز برای ما بیشترین اهمیت را دارد. با در نظر داشتن عاقبت کار در ذهن خود، می توانیم بفهمیم که هر روز از زندگی ما چه کمکی می تواند به تصویر ذهن ما از آینده بکند.

عاقبت اندیشی به ما کمک می کند که درک صحیحی از مسیری که باید طی شود، پیدا کنیم. از این طریق، بهتر می توانیم درک کنیم که هم اکنون در چه شرایطی هستیم و آیا مسیری را که انتخاب کرده ایم صحیح است یا خیر.

3 - کارهای مهم را اوّل انجام دادن (اولویت سنجی).

4 - داشتن تفّکر «برنده - برنده». فرمول برنده - برنده، یک فلسفه کلی در روابط و تعامل بین انسان هاست. برنده - برنده به این معناست که بر اساس آن توافق ها یا راه حل ها برای هر دو جانب، سودمند و راضی کننده است و همه طرف ها، احساس خوشایندی در مورد تصمیم گرفته شده و توافق به عمل آمده، دارند و خود را نسبت به اجرای طرح و برنامه عملی حاصل از توافق متعهد می دانند. این چارچوب، زندگی را نه یک صحنه رقابت، بلکه صحنه همکاری می دانند. بر اساس این تعریف، برای همه به اندازه کافی امکانات هست و موفقیت هر فرد، به قیمت از دست رفتن موفقیت دیگران به دست نمی آید؛ بلکه می توان طوری عمل کرد که همه موفق باشند، گو این که موفقیت برای هر کس معنای خاص خودش را دارد.

5 - اوّل درک کردن، سپس درک شدن. این امر، مقدمه همدلی است.

6 - هم افزایی، یعنی به اشتراک گذاردن توانایی ها و خلق محصولی جدید که جز از راه مشارکت حاصل نمی شود.

7 - تجدید متوازن قوا. ایجاد توازن بین چهار بُعد جسمی، روحی، ذهنی و اجتماعی - احساسی، در بُعد جسمی، با ورزش، تغذیه مناسب و کنترل تنش ها؛ در بعد روحی، با وضوح بخشیدن به ارزش ها و انتظارات و تأملات روحانی؛ در بعد ذهنی، با خواندن، تجسّم و تخیّل، برنامه ریزی و نوشتن؛ و در بعد اجتماعی - احساسی، با خدمتگزاری، همدلی، امنیت درونی و هم افزایی.

و در نهایت با ایجاد توازن بین این چهار بعد، می توان آخرین گام به سوی کامیابی و موفقیت را برداشت.

در منابع اسلامی، از یک سو بر قدرت و توانایی های بسیار انسان و برتری او نسبت به سایر موجودات تأکید می شود و از سوی دیگر، اهدافی که باید انسان به سوی آنها جهت گیری کند، به او معرفی می شود.

انسان، گل سر سبد خلقت، که تاجی از کرامت (10)

بر سردارد، معرفی می شود. موجودی که شایستگی آن را دارد که مسجود(11)

ملائکه قرار گیرد و راه کمال را تا بی نهایت بپیماید.

برای انسان در این منابع، هدفی غایی و متعالی ای ترسیم شده است که همانا رسیدن به بالاترین درجات کمال است.(12)

انسان موجودی است که از خداست و به سوی او باز می گردد(13)

و خداوند، ذاتی است که همه صفات کمال را به شکل مطلق، در خود جمع دارد. حقیقت هستی است و یگانه مطلقی که محدود به ماده، زمان و مکان نیست و از هر عیب و نقصی پیراسته و منزه است. بی نیاز مطلقی که همه به او نیازمندند(14)

و اگر یک لحظه عنایت او نباشد کائنات درهم می ریزند. حرکت کمالی انسان به سوی کمال مطلق حرکتی دائمی و پایان ناپذیر است. انسان برای این خلق شده که از طریق عبادت و بندگی، راه کمال را بپیماید و به سرچشمه های خیر و نیکویی، جمال و زیبایی، فضایل و مکارم، محبت و عشق، ایمان و یقین، قدرت و آفرینش و... متّصل شود و با سیراب شدن از این سرچشمه ها کامل تر شود.

در این منابع، خداوند به عنوان سرچشمه موفقیت و غایت آن معرفی می شود. از آن جا که دین، اولاً و بالذّات دغدغه هدایت و حیات معنوی و اخروی بشر را دارد و اساساً برای این است که راه صحیح زندگی را به انسان بیاموزد و برای زندگی او برنامه ای ارائه دهد که با عمل به آن بتواند سعادت جامع (مادی و معنوی، دنیوی و اخروی) را به دست آورد. بنابراین از فلاح و فوز سخن می گوید.

راغب اصفهانی، فلاح را این گونه معنا می کند: «پیروزی و رسیدن به مطلوب».(15)

او درباره فوز می گوید که فوز، رسیدن به خوبی همراه با سلامت است. می بینید که هر دو واژه، در مورد امور دنیوی و اخروی کاربرد دارند.

از نظر قرآن، موفّق کسی است که ایمان دارد و پای ایمان خویش با جان و مال ایستاده است.(16)

کسی که جزای مناسب صبر و پایداری خویش در راه هدف را می گیرد.(17)

کسانی که از خداوند و فرستاده او اطاعت می کنند و از خدا عاشقانه می ترسند و پروا دارند.(18)

کسانی که طوری زندگی کرده اند که لیاقت ورود به بهشت خدا را دارند.(19)

کسانی که در ترازوی اعمال آنها کفه خیر و خوبی و صلاحشان سنگین تر است.(20)

کسانی که خدا، رضایت او و اوامر و خواست های او را هدف قرار داده اند.(21)

کسانی که از خسّت نفس خویش مصون مانده اند.(22)

کسانی که دنباله هدایت پروردگار خویش را گرفته اند(23)

و به حزب خدا پیوسته اند.(24)

از نظر قرآن، موفقیت واقعی در این است که انسان در زندگی، جایگاه و وظیفه خود را بشناسد و از برنامه زندگی ای که خدا برای او تنظیم کرده است(دین)، پیروی کند و در نهایت، به رضوان الهی برسد.(25)

موفقیت واقعی در این است که انسان طوری رفتار کند که خدا از او و او از خدا راضی باشد؛(26)

در این است که به معامله ای که با خدا انجام داده شادمان باشد(27)

؛ در این است که در پرتو دوستی با خدا، از بیم و اندوه رهایی پیدا کند و در سایه ایمان و تقوا در زندگی دنیوی و اخروی خویش مژده گیرد.(28)

موفقیت بزرگ این است که از عذاب خداوند ایمنی حاصل کند.(29)

در روایات نیز همین معانی مورد تأکید قرار می گیرند. نکته مهم این است که در بینش اسلامی، منشأ تمامی خوبی ها خداوند متعال است و موفقیت نیز در دست اوست.(30)

باید از او خواست (31)

که به تلاش ها و فعالیت های ما برکت دهد و آنها را قرین موفقیت سازد.

البته این هرگز به معنا بی ثمربودن تلاش های ما نیست و هر کس گمان کند که بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقیت دست یابد، به تعبیر روایات، خود را مسخره کرده است.(32)

موانع موفقیت:

موانع موفقیت نیز به دو دسته کلی درونی و بیرونی تقسیم می شوند که در این جا نیز نقش عوامل درونی بااهمیت تر و بیشتر از عوامل بیرونی است.

موانع درونی

موانع درونی موفقیت را می توان به دو دسته موانع شناختی و موانع عاطفی تقسیم کرد.

الف. موانع شناختی: این دسته از موانع، به نگرش و بینش افراد در مورد خود و توانایی های خود و به اهداف و مسیری که باید طی کند مربوط می شود. هر کس از خودش و توانایی ها و ضعف ها، گرایش ها و بی میلی ها، قضاوت دیگران درباره خود و... تعریف و تصوّری دارد که در اصطلاح به آن «خودپنداره»(33)

می گویند.

خودپنداری مفهومی است که فرد از خودش دارد و نگرش ها، عواطف و رفتارهای خود را بر اساس آن تنظیم و تعریف می کند.

این که خودپنداره شخص چه باشد، تأثیر غیرقابل انکاری در عواطف و رفتارهای او دارد. اگر خود را انسانی هدفدار، مصمّم، خودباور، توانا، صادق و صریح بداند، طوری رفتار خواهد کرد و اگر خود را معلّق، بی هدف، مردّد، ناتوان و ضعیف، متزلزل و وابسته بداند، طوری دیگر.

آدم های موفّق، خود پنداره مثبتی دارند و ضمن این که ضعف های خود را می شناسند، به توانایی های خویش نیز باور دارند و در راه رسیدن به اهدافی که برای خود در نظر گرفته اند، مصمّم و با اراده تلاش می کنند و هرگز ضعف و سستی یا تردید و دو دلی به خود راه نمی دهند.

ب. موانع عاطفی: در بعد عاطفی نیز وضع به همین منوال است. اساساً عواطف ما تابعی تخلّف ناپذیر از شناخت ها، نگرش ها و بینش های ما هستند. با هر شناختی عاطفه ای همراه است و عواطف و هیجانات ما مستقل از شناخت ها و نگرش های ما نیستند. اگر ما درباره خود مثبت بیندیشیم، قطعاً نسبت به خود، عواطف مثبتی نیز خواهیم داشت و بر عکس، اگر درباره خود، منفی فکر کنیم و شناخت های منفی داشته باشیم، عواطف ما نیز چنین خواهند بود.

موانع بیرونی

در این جا به یکی از مهم ترین موانع دستیابی به موفقیت، یعنی موانع رفتاری اشاره ای خواهیم داشت.

موانع رفتاری: مانع رفتاری یعنی ناتوانی از انجام رفتار موفقیت آمیز، که گاه به دلیل فقدان الگوی رفتاری مناسب و گاه به دلیل نا آموختگی نسبت به رفتار مناسب، پیش می آیند.

طبق نظریه «یادگیری اجتماعی»، بخش اعظم یادگیری های ما از طریق الگو قراردادن رفتارهای دیگران حاصل می شود. در صورت فقدان الگوهای رفتاری که بتوانند سرمشق ما قرار گیرند، ما از انجام دادن رفتار مناسب در موقعیت های خاص، ناتوان می شویم.

همچنین اگر ما نسبت به انجام دادن رفتارهای خاصی تمرین نداشته باشیم و آمادگی های لازم برای آن دسته از رفتارها را قبلاً کسب نکرده باشیم، نمی توانیم مطمئن باشیم که در موارد لزوم، رفتار خاصی را که اثری شگرف در موفقیت ما دارد، از خود بروز دهیم.

پس می توان با پیدا کردن الگوی مناسبی که خود، مسیر موفقیت را به سلامت طی کرده و به مراتب بالایی از موفقیت دست یافته است و نیز با تمرین رفتارهای موفقیت آمیز، بر این نوع از موانع فایق آمد.

موفقیت دارای آثار و علایمی است. شناسایی این علایم و آثار، حداقل دو فایده دارد: اوّل این که ما را از افتادن در دام سراب و پندارهای خام حفظ می کند؛ دوم این که در صورت عدم مشاهده این آثار، پی می بریم که یک جا اشتباه کرده ایم. یا اهداف را درست انتخاب نکرده ایم، یا مسیر را درست نپیموده ایم و یا در این مورد که آیا به اهداف رسیده ایم یا نه، دچار اشتباه شده ایم.

از مهم ترین علایم و آثار موفقیت می توان به احساس ایمن و آرامش و احساس سرور و شادی اشاره کرد.

انسان به مقصد رسیده و یا حتی انسانی که به سوی مقصد در حرکت است، ولی هنوز به مقصد نهایی نرسیده است، به دلیل این که تلاش هایش به بار نشسته و یا در آستانه به بار نشستن است، از اضطرابِ «چه خواهد شد؟!» رهایی می یابد و به ساحل امنیت و آرامش می رسد؛ چرا که ابهامی درباره اهداف، وظایف، تلاش ها و سرانجام آنها باقی نمی ماند تا زمینه ای برای بروز دلشوره و اضطراب وجود داشته باشد. همچنین کسی که قلّه هایی از ارتقای مادی و معنوی را فتح کرده، ولی هنوز احساس شادمانی، شادکامی و سرور نمی کند، نمی تواند موفق تلقی شود. پس با ملاحظه کسانی که در برخورداری مادی و بهره مندی از ثروت، مقام، شهرت و قدرت، احساس شادی نمی کنند و اندوهگین و افسرده اند، باید به این فرض بیندیشیم که هنوز به موفقیت دست نیافته اند و تلاش هایشان آنان را به اهدافشان نرسانده است. در این مورد هم ممکن است اشکال از این باشد که یا اهدافشان را درست شناسایی نکرده اند و یا مسیر و جهت حرکت را درست نپیموده اند و یا دچار پندار و سراب شده اند و آن را واقعیت و آب شمرده اند.

1 - s Jordan

2 - به نقل از: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر.کاوی، ترجمه: اشرفی، الوانی و پیروزبخت، تهران: نشر نی، 1376.

3 - H.D Thoreau

4 - ر.ک به: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر. کاوی.

5 - K Blenchard

6 - سیری در کمال فردی، کِنِت بلانکارد، ترجمه: محمدرضا آل یاسین، تهران: نشر مترجم، 1374.

7 - همان جا.

8 - Proactive

9 - Frankle

10 - A Robbins

11 - سوره إسراء، آیه 70.

12 - سوره طه، آیه 116.

13 - سوره الذاریات، آیه 56.

14 - سوره بقره، آیه 156.

15 - سوره فاطر، آیه 15.

16 - المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 644.

17 - سوره توبه، آیه 20.

18 - سوره مؤمنون، آیه 111.

19 - سوره نور، آیه 52.

20 - سوره حشر، آیه 20.

21 - سوره مؤمنون، آیه 102.

22 - سوره روم، آیه 38.

23 - سوره حشر، آیه 9.

24 - سوره لقمان، آیه 5.

25 - سوره مجادله، آیه 22.

26 - سوره نساء، آیه 13.

27 - سوره مائده، آیه 119.

28 - سوره توبه، آیه 111.

29 - سوره یونس، آیه 62 - 64.

30 - سوره صافات، آیه 60.

31 - سوره غافر، آیه 10.

32 - الدُّعاءُ مَفاتیحُ النَّجاحِ و مَقالیدُ الفَلاحِ (بحارالأنوار، ج 93، ص 341).

33 - امام رضا (ع): و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِیقَ و لَم یَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ (همان، ج 78، ص 356).

34 - Self concept

/ 0 نظر / 14 بازدید