واژه مقابل موفقیت

 اندیشه ستوده الهام نامیده مى‏شود و اندیشه نکوهیده وسواس نام دارد

و مى‏دانید که این اندیشه‏ها نو پدید است و هر نو پدیدى علّت مى‏خواهد و هر گاه پدیده‏ها گوناگون شود بر وجود علّتهاى گوناگون دلالت مى‏کند این همان متوقّف بودن مسبّبات بر اسباب است که در سنّت خدا شناخته شده است. پس هرگاه دیوارهاى خانه با نور آتش روشن شود و سقف آن تاریک و با دود سیاه شود روشن است که علّت سیاهى غیر از علّت روشنایى است. همچنین براى روشناییها و تاریکیهاى دل دو علّت مختلف وجود دارد: پس اندیشه‏اى که به خیر دعوت مى‏کند فرشته و علتى که به شر فرا مى‏خواند شیطان نامیده مى‏شود و لطفى که دل به وسیله آن آماده قبول الهام فرشته مى‏شود توفیق نام داردو آنچه با آن آماده قبول وسوسه شیطان مى‏شود خوارى و گمراهى نامیده مى‏شود، زیرا معانى گوناگون نیاز به اسمهاى گوناگون دارد و فرشته از آفریدگان خداست که کارش خیر رساندن و افاده دانش و کشف حقیقت و وعده دادن به خیر و امر به معروف است. خدا او را آفریده و بر آن کار مسخّرش ساخته است. شیطان آفریده‏اى است که کارش بر خلاف فرشته است به شرّ فرا مى‏خواند و به کارهاى زشت فرمان مى‏دهد و در هنگامى که بنده‏اى همّت به کار خیر مى‏کند او را از فقر مى‏ترساند. از این رو وسوسه در برابر الهام و شیطان در برابر فرشته و توفیق در برابر خذلان است و خداى متعال در گفتارش به آن اشاره دارد: وَ من کُلِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ. تمام موجودات جفت و در برابر یکدیگر قرار دارند جز خداى متعال که چیزى در برابر او نیست بلکه او حقیقتى یکتا و خالق همه جفتهاست.

 بنابراین نام سبب وسوسه، شیطان است، و هیچ انسانى از آن جدا نیست و تنها در نافرمانى و پیروى کردن از آن با یکدیگر اختلاف دارند. از این رو پیامبر (ص) فرمود: «براى هر انسانى شیطانى است»«127» و با این نوع‏

                        راه روشن، جلد5، ص: 76

بینش معناى وسوسه، الهام، فرشته، شیطان، توفیق، سلب توفیق روشن شد

 

پس هیچ دارویى براى ریا مانند پنهان داشتن عبادات نیست و این کار در آغاز مجاهدتى سخت است و هرگاه مدّتى با سختى صبر کند دشواریش از بین مى‏رود و با رسیدن الطاف الهى و حسن توفیق و تأیید او بر بنده آسان مى‏شود ولى: إِنَّ الله لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ.«95» پس مجاهدت از بنده است و هدایت از خدا، و بر بنده لازم است در رحمت خدا بکوبد و بر خداست که در بگشاید: و الله لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ ... وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ من لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً.«96»

 هیچ لذّتى در دنیا یافت نمى‏شود مگر آن که آلوده به چیزى است که آن را منغّص مى‏کند در حالى که انسان در توبه از گناهان رو آوردن به طاعت پروردگار به سبب مناجات با او لذّت مى‏برد، و با شناخت او و اداى طاعات و انس با او آرامش و اطمینان مى‏یابد، و اگر پاداش مطیع بر عمل او تنها حلاوت طاعت و آسایش انس با خدا باشد او را کافى است چه رسد به آن که نعیم آخرت نیز بر آن افزوده شود. آرى این لذّت در آغاز توبه وجود ندارد لیکن اگر مدّتى طولانى بر آن صبر کند نیکى خوى او مى‏شود چنان که بدى خوى او بود زیرا نفس آدمى خو پذیر است به هر چه عادتش دهى عادت مى‏کند، نیکى عادت و بدى لجاجت است.

از این رو تفکّرات مذکور برانگیزنده خوف از خدا و خوف از او برانگیزنده نیروى پایدارى در برابر جدایى از لذّات دنیاست، و آنچه این تفکّرات را در انسان بر مى‏انگیزاند وعظ واعظان و هشدارهایى است که به عمل بى‏شمارى که اتّفاق مى‏افتد به دل مى‏رسد و در نتیجه فکر با طبع موافق مى‏شود و دل به آن مایل مى‏گردد. سببى را که موجب موافقت طبع و فکر مى‏شود و آن سبب خیرى است که به آن توفیق مى‏گویند،

                        راه روشن، جلد7، ص: 133


زیرا توفیق عبارت از توافق اراده با امرى است که طاعت سودمندى براى آخرت است.

راه روشن    جلد7    148    صبر نیمى از ایمان است .....  ص : 147

مراد از یقین معرفتهاى قطعى به اصول دین است که با هدایت و توفیق الهى حاصل مى‏شود، و مقصود از صبر عمل به مقتضاى این یقین است زیرا یقین به او مى‏آموزد که گناه زیانبار و طاعت سودمند است، و ترک گناه و مواظبت بر طاعت جز به صبر میسّر نیست‏

راه روشن    جلد7    182    رکن اول - فضیلت شکر .....  ص : 178

نیز فرموده است: «به کسى که (توفیق) شکر داده شده مزید نعمت نیز به او عطا شده است. خداوند فرموده است: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.»

راه روشن    جلد7    222    بیان حقیقت نعمت و اقسام آن .....  ص : 220

این امور نسبت به اشخاص مختلف است بسا انسان صالحى که از مال و دارایى سود برد و آن را در راه خدا انفاق و در کارهاى خیر صرف کند هر چند زیاد و سرشار باشد و با این توفیق مال نسبت به او نعمت است، و نیز بسا انسانى که اندکى مال براى او ضرر دارد چه پیوسته آن را اندک مى‏شمارد و از پروردگار شکایت دارد و خواهان افزایش آن است لذا با این ناسپاسى و خوارى مال نسبت به او بلاست.

اگر بگویى: معناى نعمتهاى توفیقى که به هدایت و رشد و تسدید و تأیید الهى مربوط مى‏شود چیست؟ پاسخ این است که بدانى هیچ کس از توفیقات الهى بى‏نیاز نیست و توفیق عبادت از ایجاد هماهنگى و همسویى میان اراده بنده و قضا و قدر خداوند است و خیر و شرّ و سعادت و شقاوت را شامل مى‏شود. لیکن عادت بر این جارى شده که واژه توفیق را به چیزى از قضا و قدر الهى تخصیص دهند که با سعادت و نیکبختى وفق داشته باشد، چنان که واژه الحاد که به معناى میل است به گرایشى تخصیص داده شده که از حقّ به سوى باطل باشد، و واژه ارتداد نیز به همین گونه است. و نیاز انسان به توفیق امرى پوشیده نیست، به همین سبب گفته‏اند:

                        راه روشن، جلد7، ص: 238

         إذا لم یکن عون من الله للفتى             فاکثر ما یجنی علیه اجتهاده«29»

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید